تبليغاتX
دل من دیگه خطا نکن
خدایا تو میدانی که انسان بودن و انسان زیستن در این دنیا چه دشوار است

                                                 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،

دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگ بارم را

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 4:28  توسط مهدی | 
وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن! خاموش باش قرنها نالیدن به کجا انجامید؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی

                                                  آنگاه که تقدیر واقع نگردیده و از تدبیر هم کاری ساخته نیست، خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندام ها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت هست، تجلی کند، اگر همه هستیمان را یک خواهش کنیم، یک خواهش مطلق شویم، اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه سرشار از یقین و امیدواریمان بخواهیم، پاسخ خویش را خواهیم گرفت.

................................................................................................................. 

اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست. او جانشین همه نداشتنهای من است.  

.................................................................................................................

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان و جاودان اسیب ناپذیر من هستی. ای پناهگاه ابدی، تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

.................................................................................................................

 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم , وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم, وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم, وقتی که او تمام کرد من شروع کردم, وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن......

.................................................................................................................

دنیا را بد ساخته اند،کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد،کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری. اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید.

و این رنج است

.................................................................................................................

خدایابه من زیستی عطا کن ، که در لحظه مرگ ،به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کرده ام ،سوگوار نباشم!

.................................................................................................................

ای صد افسوس که چون عمر گذشت

معنی اش می فهمم

کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت

کودکی بی حاصل ، نوجوانی باطل

وقت پیری غافل ، به زبانی دیگر

کودکی در غفلت ، نوجوانی شهوت ، در کهولت حسرت

.................................................................................................................

دکتر انسان ها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند

شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند .ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان  اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم .قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آیدکه چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

.................................................................................................................

    بهترین فرشته ها همین شیطان بود.مرد و مردانه ایستاد و گفت: سجده نمیکنم تو را سجده می کنم اما این آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت وبزرگواری و آخرت و وحق شناسی ومحبت و همه چیز را فراموش می کندسجده نمی کنم نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را به چه کثافتی کشانده اند مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و درد منشانه میکشند

.................................................................................................................

خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون دار.

.................................................................................................................

به زور می توان چیزی را گرفت، ولی به زور نمی توان آن را نگه داشت!

.................................................................................................................

چه غم انگیز است

عمری گداختن از غم نبودن کسی

که تا بود ،از غم نبودن تو می گداخت

ارزش وجودی هر انسانی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ....

.................................................................................................................

چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است!!!

.................................................................................................................

مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند گدایی عشق میکنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند

.................................................................................................................

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود هر لحظه دردی سر بر می‏دارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

.................................................................................................................

دکتر شریعتی میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن !! خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی .....

.................................................................................................................

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند

.................................................................................................................

بیایید سالهای زنده بودن را دربیداری بگذرانیم ،چون سالهای زیادی را به اجبار باید خفت

.................................................................................................................

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

.................................................................................................................

به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق. آدم با غرور میتازد، با دروغ میبازد و با عشق میمیرد

آن روز که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش

.................................................................................................................

مرگ هراسناک نیست . هراس مرگ از آنست که گریبان آدمی را تنها می گیرد و جدا می کند.

با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست. با هم مردن سخت نیست. با هم رنج بردن تلخ نیست. با هم زیستن و در زیر این آسمان دم زدن غربت نیست. همه بدی ها، سختی ها، تلخی ها و بی طاقتی ها و وحشت ها همه از تنهایی است. از مجهول ماندن است. جدا مردن است

.................................................................................................................

هم نشین نیک از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر ، مالی را به امانت بسپاری بهتر از آن است که مهر و موم کنی و مهر و موم کنی بهتر از آن است که کسی را متهم سازیم

.................................................................................................................

الهی به آنان که دوستشان داری بیاموزکه عشق اززندگی بهتر

وبه آنان که دوست ترشان داری بچشان که دوست داشتن ازعشق برتر

.................................................................................................................

خدایا : خودخواهی چندان در من بکش یا چندان بر کش تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

.................................................................................................................

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است .وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی گریستم گفتند بهانه است.وقتی خندیدم گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 4:21  توسط مهدی | 

ویکتور هوگو

 

این پست برای خانم های محترم نوشتم

زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !
" تیموتی لیری "

اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین ایین مقدسی می شد !
"فلورانس کندی "

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !
"گلوریا استاینم "

شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاک "

شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آنی "

طبقه بندی مردها از نظر مادر من : مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد ، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد .
"مارگارت ات وود "

پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بتدم !
" آنجلا مارتین "

اگر چه می دانم دوستم دارد
امشب غمگینم
چون نگاهش
به شیرینی رویاهای من نبود .
" سارا تیزدیل "

مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
" دیو باری "

مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
"نانسی لین دزموند "

اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
"بالتیمور بیکن "

فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!
" نویسنده ی ناشناس "

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !
" نویسنده ی ناشناس "

او مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
"جرج الیوت "

ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلی وینترز "

وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
" لزلی بلیشا "

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"نویسنده ی ناشناس "

حرفی نیست که زنها کودن هستند ،ولی آنها برای این این طور آفریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!!!!
" جرج الیوت "

شما خیلی مردهای باهوش را می شناسید که با زنهای کودن ازدواج کرده اند ، ولی هرگز زن باهوشی را پیدا نمی کنید که با مرد کودنی ازدواج کرده باشد !
" اریکا جانگ "

مردها دارای قوه ی بینایی هستند ولی زنها از بینش برخوردارند .
" ویکتور هوگو "

برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن ، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند .
"نویسنده ی ناشناس "

وقتی شما نشسته اید مردها و بچه ها فکر می کنند حتما منتظرید تا کسی کاری به شما بدهد تا برایش انجام بدهید !!!
" سرنا گری "

هیچ وقت سوار ماشین مردهای ناشناس نشوید و فراموش نکنید که همه ی مردها برای شما ناشناس هستند .
" رابین مورگان "

زن بودن کار بسیار شاقی است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست

 

ببینم حالا شما خودتون اینا رو قبول  دارین

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 3:51  توسط مهدی | 

فاحشه! دعایم کن!


3563n6b85w_resize_2.jpg


سلام فاحشه
هان ؟ تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!… دعایم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:45  توسط مهدی | 

                                                                            اي تو بهانه واسه موندن ………. اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ……….. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي …….. تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق……… تو شدي تمامي زندگي من
اسم تو هر چي که مي گم……… همه تکرار تو حرفهاي دل من
چشم تو هر جا که مي رم …….. جاري تو چشمهاي منتظر من
….
اي تو بهانه واسه موندن ……… اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ……….. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
…..
تو رو لحظه که ديدم ………….. به بهانه هام رسيدم
از تو تصويري کشيدم ……….. که اون و هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم ……….. غصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم ………… با تو يک خاطره ساختم

اي تو بهانه واسه موندن ……….. اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن …………. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي ………. تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق …….. تو شدي تمامي زندگي من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:45  توسط مهدی | 

بشنو,همسفر من.

از این قصه ی تلخ,راه دشوار
.

ای تو,تک چراغ این شب تار
.

این که گذشتن از کنار قصه ها نیست
.

این که یک تصویر از سقوط آدما نیست
.

ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم
.

ما خود دردیم,این نگاهی گذرا نیست
.

بشنو,همسفر من
.

با هم رهسپار راه دردیم
.

با هم,لحظه ها را گریه کردیم
.

ما با صدای بی صدای گریه سوختیم
.

ما از عبور لحظه لحظه قصه ساختیم
.

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم
.

ما عجز خود را باهم و بی هم شناختیم
.

شاید در این راه,اگر با هم بمانیم
.

وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم
.

بشنو,همسفر من
.


بشنو,همسفر من.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:33  توسط مهدی | 

   قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم


راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم


راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری


من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم


من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم


راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم


من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم


راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:30  توسط مهدی | 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

        خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

        با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

جان من سنگدلی,دل به تو دادن غلط است 

    رفتن و لاست ز کوی تو ستادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم

      دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

     بشنو پند و مکن قصد دل آزردهء خویش

    ورنه بسیار پشیمان شوی از کردهء خویش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:26  توسط مهدی | 
مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:19  توسط مهدی | 

در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی (چارلی چاپلین)

هر چه دانا تر بشوی از دست دادن وقت برایت آزار دهنده تر است. (دانته)

انسانها مایل به باور چیزهایی که آرزوی آنها را دارند.(جولیوس سزار)

ارزش انسانها به حرف هایی است که برای نگفتن دارند...
میدانیم که چیستیم و نمیدانیم که چه میشویم.(شکسپیر)


بزرگترین آرزوی عاشق این است که کوچکترین آرزوی عاشقش باشد.
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ، تندیسی زیبا نخواهد شد، از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایستة تندیس است. زندگی هدیه خداوند به شماست و شیوه زندگی شما هدیه شما به خداوند.(لئوبوسکالیا)

هیچ دوستی به اندازه "تنهایی" قابل اعتماد ولایق دوستی نیست.
دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت...(سیسرون)

دروغ گفتن به خود خیلی بدتر از دروغ گفتن به دیگران است.(فیودور دوسدووسکی‌[!])

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم.(اسکار وایل)

تنها با فشاری ستنگین و سخت است که الماس متولد می شود.(ژنرال پوتن)

با دیگران بخند نه بر دیگران.(دیل کارنگی)

شصت سال گریه کردم تا 1 دقیقه مردم را بخندانم.(چارلی چاپلین)

هر چه محبت داری نثار دوست کن،اما هرچه اطمینان داری به پای او مریز.(حضرت علی علیه السلام)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:18  توسط مهدی |